گلهای رنگارنگ ۴۹۶ - بیات زند

(سروش اصفهانی)

وقت صبوح مرغ چو آوا برآورَد
خورشید نیکوان بر من ساغر آورَد
داند که یک قدح ننشاند خمار من
خیزد، به چابکی قدح دیگر آورَد


(حافظ)

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد، وز سر پیمان نرود
هرچه جز بار غمت بر دل مسکین من است
برود از دل من، وز دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذورست
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود


(فرخی سیستانی)

خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی
خوشا با پری‌چهرگان زندگانی
خوشا با رفیقان یک‌دل نشستن
به هم نوش کردن می ارغوانی


(ادیب صابر ترمذی)

وقت بهار باده مخور جز به بوستان
کز باده آن به است که در بوستان خورند
با دوستان خور آنچه تو را هست پیش از آنک
بعد از تو دشمنان تو با دوستان خورند


(سعدی)
آن سرو که گویند به بالای تو مانَد
هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند


(فرخی سیستانی)

بر روی من امروز بخندد لب امید
بر چهر من امروز بخندد گل اقبال
روزی است که در سال نیابند چنین روز
سالی است که در عمر نیابند چنین سال


دیدگاه‌ها