گلهای رنگارنگ ۴۶۱ - بیات اصفهان

(جامی)

طرْف باغ و لب جوی و لب جام است اینجا
ساقیا خیز که پرهیز حرام است اینجا
لب نهادی به لب جام و ندانم منِ مست
که لب لعل تو یا باده کدام است اینجا
بسته‌ی زلف سیاه تو نه تنها دل ماست
هرکجا مرغ دلی، بسته‌ی دام است اینجا


(بیژن ترقی)

یارم گره بر مو زده
گل بر سر گیسو زده
چشمش می جادو زده
چشمش شراب من، پیمانه‌ی من
چشمش سبوی من، میخانه‌ی من
ریزد گلاب از روی او
باشد نسیم کوی او
نافه‌گشای موی او
عطر سر زلفش برده ز هوشم
کرده لبِ نوشش پیمانه‌نوشم
در زیر لب خندیدنش
از من نگه دزدیدنش
دارد تماشا
دامن ز من برچیدنش
رنجاندن و رنجیدنش
دارد تماشا
یار من هر زمان خنده می‌کند
دامنش پر شود از گل نوشکفته
در نوای دل‌انگیز خنده‌اش
یک جهان شادی و شور و مستی نهفته


(مولانا)

بهار آمد، بهار آمد، که عالم بوی جان گیرد
بنال ای بلبل عاشق، که یار گل‌عذار آمد
از آن میخانه‌ی باقی، که باشد شاهد و ساقی
شرابی خورد‌ام جانا که عقلم بی‌قرار آمد
قیامت در قیامت بین، نگار سروقامت بین
کز او عالم بهشتی شد، هزاران نوبهار آمد
گل بختم به پیروزی، شکفت از باد نوروزی
به بوی آنکه دلدارم چو شاخ گل به بار آمد
بهار آمد، بهار آمد، که عالم بوی جان گیرد
بنال ای بلبل عاشق که یار گل‌عذار آمد


(شاه نعمت‌الله ولی)

ماییم کز جهان همه دل برگرفته‌ایم
جان داده‌ایم و دامن دلبر گرفته‌ایم
مست و خراب و عاشق و رندیم و باده‌نوش
آب حیات از لب ساغر گرفته‌ایم


دیدگاه‌ها