گلهای رنگارنگ ۵۱۸ - سهگاه
(کمال خجندی)
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیال است، که دیدن نگذارند
گفتم شنود مژدهی دیدار تو گوشم
آن نیز شنیدم، که شنیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبت، خستهدلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
بخشای بر آن مرغ که خونش گَهِ بِسمل
بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند
(بیژن ترقی)
ای بهار عشق من، بی روی تو، رنگ خزان دارد بهارم
وای از این بیحاصلی، فریاد از این عشقی که من در سینه دارم
اسیر غمت را نمانده دگر
نه شوق تماشا، نه ذوق سفر
نهال امیدم نداده ثمر
غم تو چنانم گرفته به بر
که از دو جهانم نمانده خبر
اگر تو ندانی، خدای تو داند
که از غمت آمد چه بر سر من
اگر تو نبودی برابر چشمم
خیال تو بوده برابر من
نسیم بهشتی، شمیم بهاری
که جانِ من آری، به پیکر من
بیا که بریزی، ز ساغر چشمت
شراب محبت به ساغر من
مست عشق توام، بی تو چنگ دلم، نغمهای نسراید
از شکستهدلان، ساز خستهدلان، نغمه کی به در آید
(احمد گلچین معانی)
مه روی تو، شب موی تو، گل بوی تو دارد
گلزار جهان، خرمی از روی تو دارد
گردون که سراپای وجودش همه چشم است
پیوسته نظر در خم ابروی تو دارد
نرگس که نظرباز بوَد در صف گلها
تا چشم تو را دیده، نظر سوی تو دارد
(عماد خراسانی)
تو که درد دل دیوانهی من میدانی
چند دور از تو خورم خون جگر پنهانی
عاشق عشقم و دیوانهی دیوانگیم
منما راه که دارم سر سرگردانی
فکر من باش شبی ورنه بیاید روزی
که تو هم نیز به درمان دلم درمانی