گلهای رنگارنگ ۴۶۲ - بیات اصفهان

(حافظ)

گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است
آزاد جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید درین جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سروِ گل‌اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه‌ی چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر میآمیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش‌بوی مشام است


(پژمان بختیاری)

دوشینه در غبار شبانگاهی، با ماه خود به طَرْف چمن بودم
از شاخه‌ها شکوفه فرو می‌ریخت، آنجا که بود آن مه و من بودم


(پژمان بختیاری)

سرخوش آمد ز در و مِی زد و سرمست برفت
فرصتی بود، ولی حیف که از دست برفت
لحظه‌ای چند نشست و سخنی چند بگفت
تا بگفتم که مرا هم‌سخنی هست، برفت
آن همه گرد کدورت که ز دل خواست، ببرد
آن گل تازه‌ی شاداب چو بنشست، برفت
گفته بودی چه شد آن حوصله و صبر و قرار
ظرف این‌ها همه دل بود، چو بشکست، برفت
سرخوش آمد ز در و مِی زد و سرمست برفت
فرصتی بود، ولی حیف که از دست برفت


(پژمان بختیاری)

کوه در این شامگه دل‌فریب، از همه‌شب خوش‌تر و زیباتر است
گوش کن آن نغمه‌ی خاموش او، زآنکه سکوت از همه گویاتر است


دیدگاه‌ها