با همکاری: بنان، الهه، مرتضی محجوبی، روحالله خالقی، پرویز یاحقی، لطفالله مجد
اشعار متن برنامه: رعدی آذرخشی، فخرالدین عراقی، سعدی شیرازی، محمد بیریای گیلانی (شیدا)، حبیب خراسانی، پرویز وکیلی
شعر ترانه: رهی معیری
گوینده: بهرام سلطانی، روشنک
============================================
(رعدی آذرخشی)
من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان
که شنیده است نهانی که در آید در چشم
یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان؟
یک جهان راز درآمیخته داری به نگاه
در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان؟
چو به سویم نگری لرزم و با خود گویم
که جهانی است پر از راز به سویم نگران
بس که در راز جهان خیره فرو ماندستم
شوم از دیدن همراز جهان سرگردان
چه جهانی است جهان نگه، آنجا که بوَد
از بد و نیک جهان هر چه بجویند نشان
گه از او داد پدید آید و گاهی بیداد
گه از او درد همی خیزد و گاهی درمان
نگه مادر پرمهر نموداری از این
نگه دشمن پرکینه نشانی از آن
به دمی خانهی دل گردد از او ویرانه
به دمی نیز ز ویرانه کند آبادان
جان ما هست به کردار گران دریایی
که دل و دیده بر ان دریا باشد دوکران
دل شود شاد چو چشم افتد بر زیبایی
چشم گرید چو دل مرد بود ناشادان
زان که طوفان چو به دریا ز کرانی خیزد
به کران دگرش نیز بزاید طوفان
باشد اندیشهی ما و نگه ما چون باد
بهر انگیختن طوفان بسته میان
تن چو کشتی همه بازیچهی این طوفان است
واندر این بازی تا دامگه مرگ روان
ای خوش آنگاه که طوفان شود از مهر پدید
تا به طوفان بسپارد سر و جان کشتیبان
هرچه گوید نگهت همره او دان باور
هرچه گوید سخنت همسر او دار گمان
گه نمایندهی سستی و زبونی است نگاه
گه فرستادهی فر و هنر و تاب و توان
زود روشن شودت از نگه بره و شیر
کین بوَد برهی بیچاره و آن شیر ژیان
نگه بره تو را گوید بشتاب و ببند!
نگه شیر تو را گوید بگریز و ممان!
نه شگفت ار نگه اینگونه بوَد ، زان که بوَد
پرتویی تافته از روزنهی کاخ روان
گر ز مهر آید چون مهر بتابد بر دل
ور ز کین زاید در دل بخلد چون پیکان
یاد پر مهر نگاه تو در آن روز نخست
نرود از دل من تا برود از تن جان
چو شدم شیفتهی روی تو از شرم مرا
بر لب آوردن آن شیفتگی بود گران
به گلو در بفشردی ز سخن شرم گلو
به دهان در بزدی مشت گرانش به دهان
نارسیده به زبان شرم رسیدی به سخن
لرزه افتادی بر لب و هم بر دندان
من فرو مانده در اندیشه که ناگاه نگاه
جست از گوشهی چشم من و آمد به میان
در دمی با تو بگفت آنچه مرا بود به دل
کرد دشوارترین کار به زودی آسان
تو به پاسخ نگهی کردی و در چشم زدن
گفتنی گفته شد و بسته شد آنگه پیمان
من برآنم که یکی روز رسد در گیتی
که پراکنده شود کاخ سخن را بنیان
به نگاهی همه گویند به هم راز درون
واندر آن روز رسد روز سخن را پایان
به نگه نامه نویسند و بخوانند سرود
هم بخندند و بگریند و برآرند فغان
بنگارند نشانهای نگه در دفتر
تا نگهنامه چو شهنامه شود جاویدان
خواهم آن روز شوم زنده و با چند نگاه
چامه در مهر تو پردازم و سازم دیوان
گر شگفت آیدت اکنون ز نهانگویی من
که چنان کار شگرفی شود آسان به چه سان
گویم آسان شود ار نیروی شیرافکن مهر
تهمتنوار در این پهنه براند یکران
من مگر با تو نگفتم سخن خود به نگاه؟
تو مگر پاسخم از مهر ندادی چونان؟
بود آن پرسش و پاسخ همه در پرتو مهر
ورنه این راز بماندی به میانه پنهان
مردمان نیز توانند سخن گفت به چشم
گر سپارند ره مهر هماره همگان
بود آن پرسش و پاسخ همه در پرتو مهر
ورنه این راز بماندی به میانه پنهان
مردمان نیز توانند سخن گفت به چشم
گر سپارند ره مهر هَماره همگان
بیگمان مهر در آینده بگیرد گیتی
چیره بر اهرمن خیرهسر آید یزدان
آید آن روز و جهان را فتد آن فرٌه به چنگ
تیر هستی رسد آن روز، خجسته به نشان
آفریننده برآساید و با خود گوید
تیر ما هم به نشان خورد، زهی سختکمان
در چنان روز مرا آرزویی خواهد بود
آرزویی که همی داردم اکنون پژمان
خواهم آن دم که نگه جای سخن گیرد و من
دیده را بر شده بینم به سرِ تختِ زبان
دست بیچاره برادر که زبان بسته بوَد
گیرم و گویم هان! داد دل خود بستان!
به نگه باز نما آنچه در اندیشهی توست
چو زبان نگهت هست به زیر فرمان
ای که از گوش و زبان ناشنوا بودی و گُنگ
زندگی نو کن و بستان ز گذشته تاوان
با نگه بشنو و برخوان و بسنج و بشناس
سخن و نامه و داد و ستم و سود و زیان
نام مادر به نگاهی بَر و شادم کن از آنک
مُرد در انده خاموشیت آن شادروان
گوهر خود بنما تا گهری همچو تو را
بدگهر مادر گیتی نفروشد ارزان
============================================
(فخرالدین عراقی)
بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند
بی بوی خوشت به بوی سنبل چه کند
آن کس که ز جام عشق تو سرمست است
انصاف بده، به مستی مُل چه کند
============================================
(سعدی شیرازی)
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
تو به یک جرعهی دیگر ببری از دستم
هر چه کوتهنظرانند بر ایشان پیما
که حریفان ز گل و من ز تامل مستم
به حق مهر و وفایی که میان من و توست
که نه مهر از تو بریدم، نه به کس پیوستم
============================================
(سعدی شیرازی)
آمدی، وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم
نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند
که در اندیشهی اوصاف تو حیران بودم
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن و لاله و ریحان بودم
تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح
همهشب منتظر مرغ غزلخوان بودم
سعدی از جور فراغت همه روز این میگفت
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
============================================
(محمد بیریای گیلانی (شیدا))
خواهم ای گل خار گردم، تا به دامانت نشینم
یا اگر خواهی، به چشم دشمن جانت نشینم
گر بریزی خون من، با غمزه گردم لعل احمر
تا چو گردنبند بالای گریبانت نشینم
گر سیهبخت و سیهفامم، خوشا بر من که روزی
خال گردم، در کنار لعل خندانت نشینم
ور نماند غیر مشتی استخوان از پیکر من
شانه گردم، در خم زلف پریشانت نشینم
میدهی خاکسترم را گر به باد نامرادی
سایه گردم، زیر پای شمع رخشانت نشینم
سایهام گر محو گردد پیش خورشید جمالت
خواب نوشین سحر گردم، به مژگانت نشینم
گر شوی بیدار و بگشایی ز هم پیوند مژگان
فتنه گردم، ناز گردم، روی چشمانت نشینم
عاقبت روزی که از شیدا اثر باقی نماند
شعر گردم، در دهان شکّرافشانت نشینم
============================================
(رهی معیری)
تا به کی از این دلآزاریها
کار بیدلان بود زاریها
خونینتر از لاله و گل، دل از وفاداری شد
جز غم ندیدم ثمری، از این وفاداریها
ای شعلهی مهر و وفا، آفت جان و تنی
چند ای بلای تن و جان، آتش به دلها فکنی
ای خاک پایت، تاج سر من
بر خاک راهی، گاهی نگاهی، ای دلبر من
دور از تو ریزد، چشم تر من
خونابهی دل، در ساغر من
بازآ که بی رویت، بهار عمرم دی شد
شب جوانی طی شد
============================================
(فخرالدین عراقی)
طرب ای دل که نوبهار آمد
از صبا بوی زلف یار آمد
هان نظاره که گل جمال نمود
این تماشا که نوبهار آمد
بر در یار ما گذشت نسیم
زآن گلافشان و مُ شکبار آمد
بر رخ گل جمال یار ببین
که گل از یار یادگار آمد
============================================
(حبیب خراسانی)
ما به پای خم می سر بشکنیم
توبه را بر روی ساغر بشکنیم
پیر میخانه اگر بر روی ما
در ببندد حلقه بر در بشکنیم
نیست در آیین ما هرگز سزا
دل ز درویش و توانگر بشکنیم
============================================
(پرویز وکیلی)
لیلی که ناله میکنی
امشب به جای می دگر
خون در پیاله میکنی
لیلی منال جونم، منال عمرم، منال عشقم، منال
لیلی منال جونم، منال عمرم، منال عشقم، منال
قربون خندیدنت، خرامیدنت، بهونه گرفتنت
وقتی که گل در بیاد، بهاری بیاد، میآیم به دیدنت
لیلی منال، عمرم منال، لیلی منال، عشقم منال
چه شور و غوغا میکنی
خون در دل ما میکنی
امروز و فردا میکنی
لیلی منال جونم، منال عمرم، منال عشقم، منال
لیلی منال عمرم، منال جونم، منال عشقم، منال
قربون خندیدنت، خرامیدنت، چو آهو رمیدنت
قربون نه گفتنت، قسم دادنت، بهونه گرفتنت
عمرم منال، لیلی منال، جونم منال، عشقم منال
چشم و دلی سیاه داری
عاشق چشمبهراه داری
نشد دلی نگاه داری
لیلی منال جونم، منال عمرم، منال عشقم، منال
لیلی منال عمرم، منال جونم، منال عشقم، منال
قربون خندیدنت، خرامیدنت، چو آهو رمیدنت
قربون نه گفتنت، قسم دادنت، بهونه گرفتنت
عمرم منال، عشقم منال، جونم منال، لیلی منال
Podcast: Play in new window | Download (86.8MB)