با همکاری: بنان، موسی معروفی، روحالله خالقی، مرتضی محجوبی، احمد عبادی، امیرناصر افتتاح
آهنگ: روحالله خالقی
اشعار متن برنامه و شعر ترانه: رهی معیری
گوینده: بهرام سلطانی
============================================
(رهی معیری)
از آتش دل شمع طرب را مانم
وز شعلهی آه، سوز طب را مانم
دور از لب خندان تو ای صبح امید
از نالهی زار، مرغ شب را مانم
============================================
(رهی معیری)
تا دامن از من کشیدی، ای ماه سیمینتن من
دارد ز خونابهی دل، رنگ شفق دامن من
من کیستم؟ بینوایی، با درد و غم آشنایی
هر لحظه گردد بلایی، چون سایه پیرامَن من
ای جان و دل مسکن تو، خون گریم از رفتن تو
دست من و دامن تو، اشک غم و دامن من
ای گریه دل را صفا ده، رنگی به رخسار ما ده
خاکم به باد فنا ده، ای سیل بنیانکَن من
ای مرغ شب، همرهی کن، زاری به حال رهی کن
تا بر دلم رحمت آرد، صیاد صیدافکن من
ای مرغ شب هم رهی کن
============================================
(رهی معیری)
مرغ حق خوانَد هر دم در دل شب، ای ماه
کز شب عاشق، آه، چشم جهان خفته، عاشق خون گرید
کِی داند هر دل کو را سوز محبت نیست، اشک محبت چیست
گریه ز دل خیزد، بیدل چون گرید
شبِ تاریک، به بیداری، مرغ شباهنگام
کند با شب، حکایتها، آهِ دلِ تنگم
وای، وای، وای، از شبهای سیاه من
جز شب کیست در عشق تو گواه من
جفا کردی، وفا کردم
ستم راندی، دعا کردم
برو، برو، یارا از دل، ما را، که بدخو یاری
کینهی عاشق در دل داری
مرغ شب مینالد تا به سحرگه با من
آتشم زند به خرمن
گردش عالم، گر نکند طی، شام غم را
آه رهی آخر، سوزد عالم را
============================================
(رهی معیری)
تو سوز آهِ من ای مرغ شب چه میدانی
بلای عشق ز هر درد جانگدازتر است
به من گذار که لب بر لبش نهم ای جان
ندیدهای شبِ من تاب و تب چه میدانی
نگشته صید محبت تعب چه میدانی
تو قدرِ بوسهی آن نوشلب چه میدانی
چو شمع و گل، شب و روزت به خنده میگذرد
تو گریهی سحر و آه شب چه میدانی
رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای
تو دلشکسته نوای طرب چه میدانی
Podcast: Play in new window | Download (56.8MB)
Comments
درود به شرفتون که این آثار رو منتشر میکنید! روح این بزرگان موسیقی ایرانی شاد! چه شاهکارهایی تولید کردند! روس آدمی رو صیغل میده !